اسلام،دین محبت

اسلام،دین محبت

زكرياى ابراهيم نقل می کند: خدمت امام صادق عليه السّلام رسيدم و گفتم: من نصرانى بودم؛ اسلام آوردم. اکنون سوالی دارم. پدر، مادر و اقوام من، مسیحی هستند. ایرادی ندارد اگر من با آنها غذا بخورم؟

زكرياى ابراهيم نقل می کند: خدمت امام صادق عليه السّلام رسيدم و گفتم: من نصرانى بودم؛ اسلام آوردم. اکنون سوالی دارم. پدر، مادر و اقوام من، مسیحی هستند. ایرادی ندارد اگر من با آنها غذا بخورم؟ امام صادق پرسیدند: آیا آنها گوشت خوك مي خورند؟
پاسخ دادم: خیر. امام صادق فرمودند: اشكالى ندارد با آنها غذا بخوری. ولى به مادرت بسیار مهربانى كن. وقتى به كوفه بر گشتم، نسبت به مادرم مهربانى و محبت بیشتری كردم. غذا به او مي دادم و در کل خدمتكار او شدم.
روزى مادرم به من گفت: پسرم! تو سابقا اين كارها را نسبت به من نمي كردى ولی از وقتى دين ما را رها كرده‏اى و داخل دين اسلام شده‏اى، با من چنین می کنی. اين محبت‏ها را براى چه ميكنى؟
گفتم: مردى از اولاد پيامبرمان چنين دستور داد. مادرم گفت:پسرم او از اولاد پیامبر نیست بلکه خودش پيغمبر است زیرا اين نوع دستورها مال پيغمبران است. گفتم: بعد از پيغمبر ما پيامبرى نيست. آن شخص از اولاد پيغمبر است.
مادرم گفت: دين تو بهترين دينها است. بر من عرضه بدار؛ می¬خواهم مسلمان شوم. من شرايط اسلام را به او گفتم. نمازهایش را خواند ولی همان شب بيمار شد و گفت: شهادتین را برايم تكرار كن تا اقرار کنم.
مادرم دوباره شهادتین گفت و از دنيا رفت.
مرحوم کلینی، كافى، جلد 2 ، صفحه 160



دین اسلام دین محبت

ارسال شده در مورخه : جمعه، 15 ارديبهشت ماه، 1396 توسط payegahir

 
نام شما: [ کاربر جدید ]

نام شما : 
ایمیل شما : 
نظر:
کد امنیتی
کد امنیتی

  [ بازگشت ]