گردنبند با برکت
گردنبند با برکت

گردنبند با برکت

گردنبندی که! گرسنه اي را سير كرد. برهنه اي را پوشانيد و تهيدستي را بي نياز كرد و غلامي را آزاد نمود. و باز هم نزد صاحبش برگشت!



پيرمرد فقیري خدمت رسول الله رسيد و درخواست کمک کرد.
حضرت محمد صلی الله علیه و آله فرمود: اكنون چيزي ندارم ولي برو به خانه ي دخترم فاطمه.
پيرمرد به خانه ي فاطمه رفت و گفت: فقيري هستم که خدمت پدرت رسيدم، مرا به سوي شما راهنمائي نمود. اي دخت پيامبر! گرسنه‌ام، سيرم كنيد. برهنه‌ام، پوششي به من بدهيد، فقيرم، چيزي به من عطا نمائيد. حضرت فاطمه كه هيچ غذائي در خانه سراغ نداشت، گردنبندی را كه دخترعمويش به وي اهدا نموده بود به فقیر داد و فرمود: این گردنبند را بفروش و زندگي خودت را با آن اصلاح كن.
پيرمرد برگشت و جريان را خدمت رسول الله عرض كرد. عمار ياسر به پیرمرد گفت: «من اين گردنبند را به بيست دينار و يك لباس و يك حيوان سواري و غذایی كه سيرت كند مي‌خرم.»
پيرمرد گردنبند را به عمار فروخت. عمار، گردنبند را از پيرمرد گرفت و خوشبو نمود و در پارچه اي گذاشت و به غلامش گفت: «اين گردنبند را برای فاطمه ببر تو را هم به فاطمه بخشیدم.»
فاطمه عليهاالسلام گردنبند را گرفت و غلام را آزاد نمود.هنگامي كه غلام به آزادي رسيد خنديد. علت خنده اش را پرسيدند. جواب داد:خنده من از برکت اين گردنبند است! گرسنه اي را سير كرد. برهنه اي را پوشانيد و تهيدستي را بي نياز كرد و غلامي را آزاد نمود. و باز هم نزد صاحبش برگشت!
علامه مجلسی، بحارالانوار ، جلد ۴۳، صفحه ۵۶.

گردنبند با برکت

ارسال شده در مورخه : جمعه، 15 دي ماه، 1396 توسط payegahir

 
نام شما: [ کاربر جدید ]

نام شما : 
ایمیل شما : 
نظر:
کد امنیتی
کد امنیتی

  [ بازگشت ]