خاطرات شهدا:شهید مهدي باكري

خاطرات شهدا:شهید مهدي باكري

پستتوسط payegahir » چهارشنبه, 26 فروردين ماه , 1394 11:57:44

در دزفول چادرهایی برای استفاده رزمندگان برپا كرده بودند. یك بار، شهید مهدی باكری، فرمانده لشكر عاشورا، به یكی از چادرها نگاه كرد و گفت: «چادرتان را درست كنید!» یكی از برادران كه او را نمی‌شناخت، اعتراض كرد. آقا مهدی جلو آمد، صورتش را بوسید و خندید. بعد كلنگ را از آن فرد معترض گرفت و گفت: «شما زحمت نكش.» او كلنگ را انداخت و رفت و آقا مهدی چادر را مجدداً برپا كرد. یكی از نیروها به آن فرد معترض گفت: چرا با آقا مهدی فرمانده لشكر این طور برخورد كردی؟ مگر او را نمی‌شناختی؟ او كه از رفتار خود به شدّت پشیمان شده بود، گریه كنان پیش آقا مهدی آمد تا عذر خواهی كند. آقا مهدی گفت: «مسئله‌ای نیست. من هم مثل تو یك فرد هستم. با تو كار می‌كنم و برادر تو هستم.»   شهید مهدي باكري
نماد کاربر
payegahir
مدیر کل سایت
مدیر کل سایت
 
پست ها : 1
تاريخ عضويت: يکشنبه, 25 آبان ماه , 1393 15:29:53
تشکر کرده: 13 بار
تشکر شده: 1 دفعه
امتياز: 10

بازگشت به خاطرات شهدا

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان