ای مهربان خدای

ای مهربان خدای

پستتوسط smyv » سه شنبه, 6 بهمن ماه , 1394 07:25:41

بسم الله الرحمن الرحیم
ای مهربان خدای :
گم گشته ام تو بودی و کردم چو دیده باز
دیدم به آسمان و زمین و به بام و در
تابنده نور توست
هر جا ظهور توست
دیدم به هیچ نقطه تهی نیست جای تو
خوش می درخشد از همه سو جلوه های تو
ای مبداء وجود!
از کثرت ظهور، نهان شد که کیستی
از هر چه ظاهر است ، تویی آشکارتر ... مستور نیستی
نزدیک تر ز من به منی ، دور نیستی
تو آشکاره ای ... من زین میان گُمم
کور ار نبیند، این گنه آفتاب نیست
نقص از من است ، ورنه رُخت را حجاب نیست .
ای مهربان خدای !
در قلب من تبی است گدازان و دردناک
احساس می کنم که به کانون جانِ من
سوزنده آتشی است که سر می کشد به اوج
احساس می کنم عطشی مست و بی قرار
اندر فضای هستی من می دود چو موج
این سوز عشق توست ،
در من ، چو جان نهان
احساس می کنم ،
درمان نسازد این تبِ من جز دوای تو
زائل نسازد این عطش ، الاّ لقای تو
ای مهربان خدای !
احساس می کنم خلائی در وجود خویش
کان را نمی برد ز میان ، جز پرستشت
ای نازنین خدای !
احساس می کنم که بود در سرشتِ من
سوزنده ، یک نیاز
داغ نیاز را نزداید ز سینه ام
جز لذّت پرستش و جز نشئه وصال
مخموری مرا به جز این می ، علاج نیست
مطلب عیان بود، به بیان احتیاج نیست
ای مهربان خدای !
تو، راز جان و مایه سرمستی منی
تو هستی منی
در عمق فکر و پرده جانم تویی ، تویی
آرام دل ، فروغ روانم تویی ، تویی
هر جا نگاه می دود، آنجا نشان توست
روشنگر وجود، رخِ دلستان توست .
smyv
کاربر عضو
کاربر عضو
 
پست ها : 0
تاريخ عضويت: سه شنبه, 18 خرداد ماه , 1394 03:52:05
تشکر کرده: 9 بار
تشکر شده: 5 بار
امتياز: 50

بازگشت به شعر

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان