خـواهرم، دیگـر تو کودک نیستـی

خـواهرم، دیگـر تو کودک نیستـی

پستتوسط smyv » دوشنبه, 12 بهمن ماه , 1394 20:13:32

در خیابان چهــره آرایش مــکن
از جــوانان سلــب آسایش مکن
زلف خود از روسری بیرون مریز
در مسیر چشمها افــسون مــریز
یــاد کــن از آتــش روز مــعاد
طــره گـیسـو مـنه در دسـت باد
خـواهرم، دیگـر تو کودک نیستـی
فاش تـر گــویم، عروسک نــیستی
خواهــرم ای دختر ایــران زمــین
یک نظــر عکس شــهیدان را ببین
خواهــرم این قــدر طـنّازی مکن
با اصـول شــرع لــجبازی مــکن
خواهر من، این لباس تنگ چیست
پوشش جسبان رنگارنگ چــیست
در امور خویش ســرگـردان مـشو
نو عروس چــشم نــامــردان مشو.
«آغاسی»
smyv
کاربر عضو
کاربر عضو
 
پست ها : 0
تاريخ عضويت: سه شنبه, 18 خرداد ماه , 1394 03:52:05
تشکر کرده: 9 بار
تشکر شده: 5 بار
امتياز: 50

بازگشت به شعر

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 1 مهمان