صبر در مصیبت فرزند

صبر در مصیبت فرزند

پستتوسط smyv » پنج شنبه, 1 مهر ماه , 1395 07:50:57

حکایت؛ در زمان یکی از پیامبران، مادری فرزند جوان خود را که بسیار دوست می‌داشت، به قضای الهی از دست داد و داغدار شد، بسیار ناراحتی می‌کرد تا جایی که اقوام او نزد پیامبر رفتند و از او چاره‌ای خواستند.
او نزد آن مادر آمد و آثار گریه و غم و بی‌تابی را در او مشاهده کرد، بعد به اطراف نگریست، لانه کبوتری او را دید و فرمود: ای مادر این لانه کبوتر است؟
گفت: آری، فرمود: این کبوتران جوجه می‌گذارند؟
پاسخ داد: آری،
فرمود: همه جوجه‌ها به پرواز می‌آیند؟
جواب داد: نه زیرا بعضی از جوجه‌های آن را ما می‌گیریم و از گوشت آن‌ها استفاده می‌کنیم.
فرمود: با این همه این کبوتران لانه خود را ترک می‌کنند؟
گفت: نه در همان لانه می‌مانند و به جایی دیگر نمی‌روند.
فرمود: ای زن بترس از اینکه تو در نزد پروردگارت از این کبوتران پست‌تر باشی، زیرا این کبوتران از خانه شما با آنکه فرزندان آن‌ها را در پیش روی آن‌ها می‌کشید و می‌خورید، هجرت نمی‌کنند، لکن تو با از دست دادن یک فرزند، با خدا قهر کرده‌ای و به او پشت نمودی و این همه بی‌تابی می‌کنی و سخنان ناشایست به زبان می‌آوری.
آن مادر چون این سخنان را شنید، اشک از دیده برگرفت و دیگر بی‌تابی ننمود.1
یکی درد و یکی درمان پسندد                                یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران                          پسندم آن چه را جانان پسندد2
خداوند متعال در قرآن می‌فرماید:
أُمِرْنَا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ انعام/71
ما مأموریم که تسلیم پروردگار جهانیان باشیم
1.   با اقتباس و ویراست از کتاب یک‌صد موضوع 500 داستان
2.   باباطاهر
smyv
کاربر عضو
کاربر عضو
 
پست ها : 0
تاريخ عضويت: سه شنبه, 18 خرداد ماه , 1394 03:52:05
تشکر کرده: 9 بار
تشکر شده: 5 بار
امتياز: 50

بازگشت به داستان و حکایت

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 1 مهمان