در محضر امام رضا (ع)

در محضر امام رضا (ع)

پستتوسط smyv » شنبه, 22 تير ماه , 1398 23:04:42

وارد حــرم امام رضا علیه الســلام شـدم جوانی را دیدم که زنجیر طلا به گردن کرده بود . متذکر حـرمت آن شـدم او در جـواب گــفت میــدانم و به زیارت خــود مشغول شد

ابتــدا ناراحت شــدم ، زیــرا او سخنم را شنید و اقرار به گناه کرد و با بی‌اعتنایی دوباره مشغـول زیارت شــد . بعد به فکر فـرو رفتـم که الان اگر امـام رضا علیه السـلام از بعضی از خلاف کاری های مـن بپرسد ، نمیتـوانم انکار کنـم و باید اقرار کنم

با خود گفتم پس مـن در مقابل امام رضا علیه السلام و آن جوان در مقابل من اگر بدتر نباشم بهتر نیستم. بعد ازچند لحظه همــان جوان کنـار مــن نشست و گـفت حاج آقا! به چه دلیل طلا برای مرد حرام است . مــن دلیـل آوردم و او قبــول کرد

پیش خـود فـکر کـردم چـون روح مـن در مـقابل امـام رضا علیه السـلام تسلیم شد خداوند هـم روح این جـوان را در مقابـل من تسلیم کرد. نقل از استاد قرائتی
smyv
کاربر عضو
کاربر عضو
 
پست ها : 0
تاريخ عضويت: سه شنبه, 18 خرداد ماه , 1394 03:52:05
تشکر کرده: 9 بار
تشکر شده: 5 بار
امتياز: 50

بازگشت به داستان و حکایت

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان